
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 12:24 توسط SABRINA |

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 12:23 توسط SABRINA |
در آشنایی امروز تقدیمت می کنم تا در بیگانگی فردا به یاد هم باشیم . دلم می خواست می توانستیم زمان را با دستهایمان نگه داریم تا بیشتر در کنار هم باشیم هیچوقت فراموشت نخواهم کرد. بدان که زنگی همیشه آن چیزی نیست که بهار باشد گاهی سایبان مرگ بر آن سایه می افکند و عمرمان به پایان می رسد و این غروبی ست که در انتظار همه است . اگر روزی فراموشم کردی مهم نیست ولی قطره اشکی به روح پژمرده ام بریزتا جاودانه کننده خاطراتمان باشد . زندگی همچون گلی ست که گلبرگ هایش خیالی و خارهایش حقیقی ست . امیدوارم که دست زمانه هیچگاه ما را از هم جدا نکند . _Love_is_not_%20something_that_happens.jpg)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 20:6 توسط SABRINA |
تولد تولد تولدم مبارک مبارک مبارک تولدم مبارک
۱۷ ساله شدم .
چه حس قشنگی داری روز تولدت احساس پاک بودن
احساس دوباره متولد شدن وای خیلی قشنگه
حالا ادامه ی آهنگ
باید شمع هارو فوت کنم تا صد سال زنده باشم
هوووووو
هوووووووووو
تولدم مبارک تولدم مبارک

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 18:39 توسط SABRINA |
وفای شمع را سازم که بعد از سوختن در دامن پروانه می ریزد نه چون انسان که بعد از رفتن همدم گل عشقش درون دامن بیگانه می ریزد 
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 11:59 توسط SABRINA |
برای روز میلاد تن من نمی خواد پیرهن شادی بپوشی به رسم عادت دیرینه حتی برایم جام سرمستی بنوشی برای روز میلادم اگر تو به فکر هدیه ای ارزنده هستی منو با خود ببر تا اوج خواستن بگو با من که با من زنده هستی که من بی تو نه آغازم نه پایان تویی آغاز روز بودن من نذار پایان این احساس شیرین بشه بی تو غم فرسودن من نمی خواد از گلای سرخ و آبی برایم تاج خوشبختی بیاری به رسم ایثار و محبت به پایم اشک خوشحالی بباری بزار از گرمی دستات بگیره حرم خواهش بر سر من بزار با تو بسوزه جسم خسته ام ببینی آتش و خاکستر من تو ای تنها نیاز زنده بودن بکش دست نوازش بر سر من به تن کن پیرهنی رنگ محبت اگه خواستی بیای به دیدن من به دیدن من امروز روز تولد داییمه خدا بیامرزدش روحش شاد همیشه روز تولدش این آهنگ و می خوند جاش خیلی خالیه دلم واسش تنگ شده حالا من این آهنگ معین رو به جاش واسش می خونم 
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:4 توسط SABRINA |

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 12:36 توسط SABRINA |
یادت نره که یاد تو همیشه همراه منه
یادت نره که خواستنت مثل نفس کشیدنه
یادت نره که آینه از طپش تو روشنه
یادت نره نبودنت جونمو آتبش می زنه
بغض تو یاس پرپره دوستت دارم یه عالمه
دل واسه تو دربه دره یادت نره یادت نره
عاشق تو فقط منم از همه دیوونه ترم
ناز تو رو خوب می خرم عاشقتم عاشقتم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 12:20 توسط SABRINA |
بچه که بودم مدام دستم را از دستان نگرانی که مراقبم بود رها می کردم
و آرزویم بود که یک بار هم که شده تنها از خیابان زندگی رد شوم
حالا که دیگر نمی شود بچه بود و فقط می شود عاشق بود
از سر بچگی هر چه وسط خیابان زندگی سر به هوا می دوم
هیچ کس حاضر نمی شود دستم را بگیرد و برای لحظه ای حتی مراقبم باشد .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 12:6 توسط SABRINA |
قلبم برای تو مواظبش باش نشکنه 
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 11:40 توسط SABRINA |
| ||||||